تبليغاتX
نقشه فرار

نقشه فرار

دل نوشته هایی از یک شاعر

تبلیغات

جای بنر های شما
پست شماره: 3

سلام به آفتاب!

سلام به پنجره های روبه آفتاب!

سلام به  مهربان هایی که دلشان رو به پنجره باز می شود!

...و سلام به همه دوستانی که  مدتی است که اثاث کشی من رو تحمل کردند و به این مکان اومدند.

نکته اول:

 ظاهرا هنوز خیلی از دوستان لینک خودشون رو تغییر ندادند و کماکان لینک سابق روی توی ویترین مجازی خودشون نگه داشتند.

از همه دوستانی که زحمت کشیدند و اسم حقیر روی توی پیوندهای خودشون قرار دادند می خوام که لینک جدید رو جایگزین کنند.

نکته دوم:

راستش رو بخواهید تا چند روز دیگه اولین کتاب این حقیر از زیر حرارت چاپ بیرون میاد و روانه بازار میشه.زحمت چاپ این کتاب رو انتشارات «فصل پنجم» کشیده و طراح جلد کتاب هم یکی از دوستان خیلی خوبم آقای میثم راعی بوده که همین جا خوبه که از زحمت های بی دریغش تشکر کنم.

DSCN0059

عکس بالا مال نمایشگاه کتاب سال ۸۸ و غرفه انتشارات فصل پنجمه.از چپ به راست.من-علیرضا بدیع و استاد پرویز بیگی

این هم یه عکس دیگه

 

از همه این ها بالا تر جا داره از استاد خوب و گرانقدرم استاد «پرویز بیگی» که زحمت بسیاری رو برای به ثمر رسیدن این اثر کشیدند و بنده رو تحمل کردند قدردانی ویژه بکنم.از استادی ایشون همین بس که پابه پای شاعرهاست و هم درد قصة بی پایان بچه ها.

 

امیدوارم که این کتاب مورد قبول هم دوستان باشه و بتونه صفحه ای رو توی شعر فارسی برای خودش باز کنه.

و اما این چهار رباعی هم قسمت هایی از این کتاب هست که تقدیم می کنم به شما گرامی ها:

 

 

*****************************************************

با دل، هر چند دشمنی، می رقصی

با نغمۀ آواز زنی می رقصی

اي قاصدك همیشه سرخوش!،تا کِی

همپاي نسیم،می زنی می رقصی؟

 

*****

 

من خسته شدم،خستۀ تکریم از عشق

یک نیم از عاشقان و یک نیم از عشق

دیگر دم از این دامِ سه حرفی نزنید

ما خاطرة خوشی نداریم از عشق

 

*****

 

کودك شده ام،بیا مرا دعوا کن

پنهان شدم اینجا،تو مرا پیدا کن

من خسته شدم از این همه دوز و کلک

هر قدر که می شود مرا رسوا کن

 

*****

 

 

او میل نداشت عشق پاگیر شود

در سفرة ساده مان نمک گیر شود

آبی که بخیل شد همان بهتر که

از سوزش آفتاب تبخیر شود

 

 

دلم می خواد که همه دوستانی که لااقل یک بار هم مهمان این صفحه می شن نظر خودشون را ابراز کنند.

از دوستان خودم هم عذر می خوام که مدتی سرگرم خودم بودم و هیچ گونه فعالیتی نداشتم و نظری هم برای اونها نگذاشتم.امیدوارم به لطافت دلشون من رو ببخشند.



| نوشته شده در: چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 توسط: مظاهر کثیری نژاد |
پست شماره: 2

سلام به همه دوستان عزيز كه اين اثاث كشي من رو تحمل كرديد و به خونه جديد من سر زديد.

از همه دوستان ممنون ميشم اگر لينك نام من رو به آدرس جديد وصل كنند تا هم خودشون راحت تر باشند و هم ما رو به غبار فراموشي نسپرند.

هدفم از اين خونه جديد دسترسي به همه امكانات بلاگفاست كه توي پرشين بلاگ نبود واين بار با توجه به بهتر شدن اوقات فرغتم سعي مي كنم فعال باشم و هميشه به روز.

اما :

هواي دلم ابريست،

              چند وقتي ست پنجره ام رو به آفتاب باز نمي شود.

                                   استخوان شعرم نرم شده است...

به نام خالق ادب اولين غزل رو براي كلبه جديد،آرايش مي دهم.

**********************************************************************

اي كه ندارم به جز تو از تو نشاني

هر چه تو را وصف كنم بهتر از آني

***

ورد زبانم كلام توست كه امروز

شهره اين مردمم زبان به زباني

***

دل به تو بستم مگر كه زود بيايي

دل به تو بستم عزيز! دير زماني

***

من كه نمي دانم آخر عاقبتم چيست

عاقبت كار را مگر تو بداني

***

آه! چه سخت است كه مجنون شوي امّا

آنچه كه ليلا بخواهد و نتواني

*****************************************************

به اميد قلم هاي زيباي شما.

منتظرم تا دست به كيبورد بشيد و حتما نظرتون رو درباره اين غزل براي من نا اهل بنويسيد.



| نوشته شده در: شنبه چهارم مهر 1388 توسط: مظاهر کثیری نژاد |
پست شماره: 1

این وبلاگ متعلق به مظاهر کثیری نژاد می باشد.

| نوشته شده در: جمعه سوم مهر 1388 توسط: مظاهر کثیری نژاد |

آخرين مطالب

باز هم سلام
بسم الله
سلام

CopyRight © http://mazaherka.blogfa.com .:. Template Designer: GHALEBKADEH